نشاط کوهستان

كوهنوردي - طبيعت گردي - گردشگري - سایت اصلی آدرس روبرو www.neshate-koohestan.tk

همانقدر که دیدی !
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧  

     در بعدازظهری گرم شیوانا قدم زنان از کنار درختی می گذشت. جوانی را دید که زیرسایه درخت دراز کشیده و خوابیده است. ناگهان با صدای قدم شیوانا جوان هراسان از جا پرید و سرجایش نشست و نگاهی به شیوانا انداخت و لبخندی زد و دوباره درازکشید که بخوابد!

شیوانا بالای سرجوان ایستاد و با لبخند پرسید:" چه شد دوباره خوابیدی!؟" جوان چشمانش را نیمه باز کرد و پاسخ داد:" خواب شیرینی می دیدم که درست در لحظه جالب آن از خواب پریدم! می خواهم دوباره بخوابم و دنباله آن را ببینم!"

شیوانا پرسید :" خوابی که دیدی راجع به چی بود؟"

جوان پاسخ داد:" یکی از آرزوهایم که در بیداری گمان نکنم به آن برسم در خواب به حقیقت پیوسته بود!"

شیوانا سری تکان داد و راه خود را گرفت تا برود و در همان زمان با صدای بلند خطاب به پسر گفت:" فقط خواب نبین! خوابت را واقعی کن! آن رویای شیرین در خواب تو واقعی شد تا اتفاق افتادنش را باور کنی. از این به بعد نوبت توست که این باور را در زندگی واقعی به حقیقت تبدیل کنی. پس بی جهت با خوابیدن دوباره منتظر بقیه رویا نباش. بقیه رویا را باید خودت در بیداری بسازی!"

     من معتقدم که زندگی ، دائماً استقامت و پایمردی ما را مورد آزمایش قرار می دهد ، و  بزرگترین پاداش های زندگی متعلق به کسانی است که برای رسیدن به خواسته شان  هرگز از تلاش باز نمی ایستند و از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند . این افراد قادرند کوهها را جابه جا کنند . ممکن است ساده به نظر برسد ، ولی این همان تفاوتی است که میان دو گروه از انسانها وجود دارد : کسانی که زندگی ایده آل دارند و کسانی که زندگیشان در حسرت سپری می شود .

آنتونی رابینز


انسان ها را همان طور که هستند بپذیریم
ساعت ۱٠:۳۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۳ دی ۱۳۸٧  
وبلاگ "نشاط کوهستان"
انسان‌ها را همان طور که هستند بپذیریمwww.neshate-koohestan.tk

خبرگزاری فارس: هر یک از ما عیب‌ها و کاستی‌های خود را داریم؛ ولی همین کاستی‌ها و عیب‌هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می‌سازد. ما باید انسان‌ها را همان طور که هستند بپذیریم و خوبی‌هایی را که در آنهاست ببینیم.


به گزارش خبرنگار "سرویس فضای مجازی" خبرگزاری فارس، پرویز ستوده شایق نویسنده وبلاگ "نشاط کوهستان" در تازه‌ترین پست‌ وبلاگ خود با استفاده از یک داستان چینی موضوعی را با عنوان "نمایه‌ای از خرد باستان" مطرح کرده است.
برپایه این گزارش در این وبلاگ می‌خوانیم:

یک پیرزن چینی دوکوزه آب داشت که آنها را به دو سر چوبی که روی دوشش می‌گذاشت، آویخته بود و از این کوزه‌ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می‌کرد.
یکی از این کوزه‌ها ترک داشت، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می‌داشت.
هر بار که زن پس از پرکردن کوزه‌ها، راه دراز جویبار تا خانه را می‌پیمود، آب از کوزه‌ای که ترک داشت چکه می‌کرد و زمانی که زن به خانه می‌رسید، کوزه نیمه پر بود.
دو سال تمام، هر روز زن این کار را انجام می‌داد و همیشه کوزه‌ای که ترک داشت، نیمی از آبش را در راه از دست می‌داد.
البته کوزه سالم و بدون ترک خیلی به خودش می‌بالیدغ ولی بیچاره کوزه ترک‌دار از خودش خجالت می‌کشید از عیبی که داشت و از این که تنها نیمی از وظیفه‌ای را که برایش در نظر گرفته بودند، می‌توانست انجام دهد.
پس از دو سال سرانجام روزی کوزه ترک‌دار در کنار جویبار به زن گفت: من از خویشتن شرمسارم. زیرا این شکافی که در پهلوی من است، سبب نشت آب می‌شود و زمانی که تو به خانه می‌رسی، من نیمه پر هستم.
پیرزن لبخندی زد و به کوزه ترک‌دار گفت: آیا تو به گل‌هائی که در این سوی راه، یعنی سوئی که تو هستی، توجه کرده‌ای؟ می‌بینی که در سوی دیگر راه گلی نروئیده است.
من همیشه از کاستی و نقص تو آگاه بودم، و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا هر روز که از جویبار به خانه بر می‌گردم تو آنها را آب بدهی.
دو سال تمام، من از گل‌هائی که اینجا روئیده‌اند چیده‌ام و خانه‌ام را با آنها آراسته‌ام. اگر تو این ترک را نداشتی، هرگز این گل‌ها و زیبائی آنها به خانه من راه نمی‌یافت.
هر یک از ما عیب‌ها و کاستی‌های خود را داریم. ولی همین کاستی‌ها و عیب‌هاست که زندگی ما را دلپذیر و شیرین می‌سازد.
ما باید انسان‌ها را همان طورکه هستند بپذیریم و خوبی‌هایی را که در آنهاست ببینیم.
از کاستی‌های خود نهراسیم زیرا خداوند در راه زندگی ما گل‌هائی کاشته است که کاستی‌های ما آنها را می‌رویاند.
برای همه شما کوزه‌های ترک برداشته آرزوی خوشی می‌کنم و یادتان باشد که گل‌هائی را که در سمت شما روئیده‌اند ببوئید.

*تاکید می‌شود؛ انتشار مطالب وبلاگ‌ها در "سرویس فضای مجازی" به معنای تایید محتوای آن‌ها نیست و صرفاً به منظور گسترش فرهنگ تعامل و نقد صورت می‌گیرد.
انتهای پیام


تصاویری از درفک
ساعت ۸:۱۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ مهر ۱۳۸٧  

تصاویر از درفک تقدیم حضورتان می گردد که در سال 82 تهیه شده است. ما در آن موقع از طرف شاه شهیدان به قله درفک صعود کردیم و از طرف دفراز که نزدیک سیاهکله باز گشتیم . بسیار برنامه خوب و مفرحی بود . لذت بردیم ، امیدوارم شما هم با برنامه ریزی بتوانید از این قله زیبا بازدید داشته باشید.
امیدوارم خوشتون بیاد

قله درفک 820413

دهانه غار بر روی قله درفک

 


روز پاکسازی کوهستان
ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧  

ارسالی از مهرانکوه :
4مهر ماه در ایران روز کوهستان یا روز پاکسازی کوهستان نامیده می شود.البته روزهای دیگری هم مرتبط با کوهستان داریم که عبارتند از:13تیر روز ملی دماوند،20آذر روز جهانی کوهستان و 2 اردیبهشت روز زمین پاک. نامگذاری روزهای مختلف سال نشان از آن دارد که باید توجهی ببیش از پیش و در خور به طبیعت داشته باشیم چرا که کسترش شهر نشینی و روند تخریب محیط های طبیعی و کوهستانی همراه باجنگل زدایی ،شکاربی رویه پرندگان و خزندگان ،معدن کاوی و ساخت و سازدرحریم جنگل ها ورودخانه ها،تخریب چشمه ها،رهاسازی
و دفن زباله های شهری و بیمارستانی در طبیعت و آبها بدون توجه به تبعات آن و از همه نابخشودنی تر عدم توجه عده ای از کوهنوردان به بهداشت کوهستان و برگزاری همایشهای کوهنوردی با هزاران نفر در ارتفاعات و عدم آموزش افراد باعث شده است که گوشه گوشه از طبیعت زیبای ایران چهارفصل به زباله دان تبدیل شود و جالب تر اینکه همه عزیزانی که به نوبه خود سهمی در این آلودگی و تخریب طبیعت دارند خواهان زندگی و گذران اوقات خود در محیطی بسیار تمیز و بکر هستند .
در صعود مردادماه به دماوند هنگامی که به قله رسیدم و گشتی کامل درقله زدم خستگی صعود بر تنم ماند از زباله هایی که در مسیر و جان پناهها بود بماند که خود قله این اثر ملی و جهانی هم بسیار کثیف و نامرتب بود.بر ماست که با آموزشهای جدی و اساسی فکری به حال این اوضاع نابسامان کنیم و این کار نیاز به فرهنگسازی در سطح ملی دارد و گر نه نامگذاری روزهای سال به عناوین مختلف دردی از طبیعت مظلوم ایران را دوا نمی کند.به امید آن روز.


شرط بندی
ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ مهر ۱۳۸٧  

یک روز خانم مسنی با یک کیف پر از پول به یکی از شعب بزرگترین بانک کانادا مراجعه نمود و حسابی با موجودی 1 میلیون دلار افتتاح کرد . سپس به رئیس شعبه گفت به دلایلی مایل است شخصاً مدیر عامل آن بانک را ملاقات کند . و طبیعتاً به خاطر مبلغ هنگفتی که سپرده گذاری کرده بود ، تقاضای او مورد پذیرش قرار گرفت . قرار ملاقاتی با مدیر عامل بانک برای آن خانم ترتیب داده شد .
     پیرزن در روز تعیین شده به ساختمان مرکزی بانک رفت و به دفتر مدیر عامل راهنمائی شد . مدیر عامل به گرمی به او خوشامد گفت و دیری نگذشت که آن دو سرگرم گپ زدن پیرامون موضوعات متنوعی شدند . تا آنکه صحبت به حساب بانکی پیرزن رسید و مدیر عامل با کنجکاوی پرسید راستی این پول زیاد داستانش چیست آیا به تازگی به شما ارث رسیده است . زن در پاسخ گفت خیر ، این پول را با پرداختن به سرگرمی مورد علاقه ام که همانا شرط بندی است ، پس انداز کرده ام . پیرزن ادامه داد و از آنجائی که این کار برای من به عادت بدل شده است ، مایلم از این فرصت استفاده کنم و شرط ببندم که شما شکم دارید !
      مرد مدیر عامل که اندامی لاغر و نحیف داشت با شنیدن آن پیشنهاد بی اختیار به خنده افتاد و مشتاقانه پرسید مثلاً سر چه مقدار پول . زن پاسخ داد 20 هزار دلار و اگر موافق هستید ، من فردا ساعت 10 صبح با وکیلم در دفتر شما حاضر خواهم شد تا در حضور او شرط بندی مان را رسمی کنیم و سپس ببینیم چه کسی برنده است . مرد مدیر عامل پذیرفت و از منشی خود خواست تا برای فردا ساعت 10 صبح برنامه ای برایش نگذارد .
روز بعد درست سر ساعت 10 صبح آن خانم به همراه مردی که ظاهراً وکیلش بود در محل دفتر مدیر عامل حضور یافت .
پیرزن بسیار محترمانه از مرد مدیر عامل خواست کرد که در صورت امکان پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن به در آورد .
مرد مدیر عامل که مشتاق بود ببیند سرانجام آن جریان به کجا ختم می شود ، با لبخندی که بر لب داشت به درخواست پیرزن عمل کرد .
وکیل پیرزن با دیدن آن صحنه عصبانی و آشفته حال شد . مرد مدیر عامل که پریشانی او را دید ، با تعجب از پیر زن علت را جویا شد .
پیرزن پاسخ داد من با این مرد سر 100 هزار دلار شرط بسته بودم که کاری خواهم کرد تا مدیر عامل بزرگترین بانک کانادا در پیش چشمان ما پیراهن و زیر پیراهن خود را از تن بیرون کند


پذیرای از خدا
ساعت ۳:٠٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٧ شهریور ۱۳۸٧  

ظهر یک روز سرد زمستانی، وقتی امیلی به خانه برگشت، پشت در پاکت نامه ای را دید که نه تمبری داشت و نه مهر اداره ی پست روی آن بود. فقط نام و آدرسش روی پاکت نوشته شده بود. او با تعجب پاکت را باز کرد و نامه ی داخل آن را خواند:
>>
امیلی عزیز، عصر امروز به خانه ی تو می آیم تا تو را ملاقات کنم. "با عشق، خدا"
امیلی همان طور که با دستهای لرزان نامه را روی میز می گذاشت، با خود فکر کرد که چرا خدا می خواهد او را ملاقات کند؟ او که آدم مهمی نبود. در همین فکر ها بود که ناگهان کابینت خالی آشپزخانه را به یاد آورد و با خود گفت: «من، که چیزی برای پذیرایی ندارم
پس نگاهی به کیف پولش انداخت. او فقط 5 دلار و 40 سنت داشت. با این حال به سمت فروشگاه رفت و یک قرص نان فرانسوی و دو بطری شیر خرید. وقتی از فروشگاه بیرون آمد، برف به شدت در حال بارش بود و او عجله داشت تا زود به خانه برسد و عصرانه را حاضر کند. در راه برگشت، زن و مرد فقیری را دید که از سرما می لرزیدند.
مرد فقیر به امیلی گفت: "خانم، ما خانه و پولی نداریم. بسیار سردمان است و گرسنه هستیم. آیا امکان دارد به ما کمکی کنید؟"
امیلی جواب داد: "متاسفم، من دیگر پولی ندارم و این نان ها را هم برای مهمانم خریده ام"
مرد گفت: «بسیار خوب خانم، متشکرم» و بعد دستش را روی شانه های همسرش گذاشت و به حرکت ادامه دادند.
همانطور که مرد و زن فقیر در حال دور شدن بودند، امیلی درد شدیدی را در قلبش احساس کرد. به سرعت دنبال آنها دوید: " آقا، خانم، خواهش می کنم صبر کنید"
وقتی امیلی به زن و مرد فقیر رسید، سبد غذا را به آنها داد و بعد کتش را در آورد و روی شانه های زن انداخت. مرد از او تشکر کرد و برایش دعا کرد.
وقتی امیلی به خانه رسید، یک لحظه ناراحت شد چون خدا می خواست به ملاقاتش بیاید و او دیگر چیزی برای پذیرایی از خدا نداشت. همانطور که در را باز می کرد، پاکت نامه دیگری را روی زمین دید. نامه را برداشت و باز کرد:
امیلی عزیز، از پذیرایی خوب و کت زیبایت متشکرم ،
"
با عشق ، خدا"


کلمات کلیدی: داستانهای کوتاه
به پرشین بلاگ خوش آمدید
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ شهریور ۱۳۸٧  
بنام خدا

كاربر گرامي

با سلام و احترام

پيوستن شما را به خانواده بزرگ وبلاگنويسان فارسي خوش آمد ميگوييم.
شما ميتوانيد براي آشنايي بيشتر با خدمات سايت به آدرس هاي زير مراجعه كنيد:

http://help.persianblog.ir براي راهنمايي و آموزش
http://news.persianblog.ir اخبار سايت براي اطلاع از
http://fans.persianblog.ir براي همكاري داوطلبانه در وبلاگستان
http://persianblog.ir/ourteam.aspx اسامي و لينك وبلاگ هاي تيم مديران سايت

در صورت بروز هر گونه مشكل در استفاده از خدمات سايت ميتوانيد با پست الكترونيكي :
support[at]persianblog.ir

و در صورت مشاهده تخلف با آدرس الكترونيكي
abuse[at]persianblog.ir
تماس حاصل فرماييد.

همچنين پيشنهاد ميكنيم با عضويت در جامعه مجازي ماي پرديس از خدمات اين سايت ارزشمند استفاده كنيد:
http://mypardis.com


با تشكر

مدير گروه سايتهاي پرشين بلاگ
مهدي بوترابي

http://ariagostar.com
کلمات کلیدی: