در بعدازظهری گرم شیوانا قدم زنان از کنار درختی می گذشت. جوانی را دید که زیرسایه درخت دراز کشیده و خوابیده است. ناگهان با صدای قدم شیوانا جوان هراسان از جا پرید و سرجایش نشست و نگاهی به شیوانا انداخت و لبخندی زد و دوباره درازکشید که بخوابد!
شیوانا بالای سرجوان ایستاد و با لبخند پرسید:" چه شد دوباره خوابیدی!؟" جوان چشمانش را نیمه باز کرد و پاسخ داد:" خواب شیرینی می دیدم که درست در لحظه جالب آن از خواب پریدم! می خواهم دوباره بخوابم و دنباله آن را ببینم!"
شیوانا پرسید :" خوابی که دیدی راجع به چی بود؟"
جوان پاسخ داد:" یکی از آرزوهایم که در بیداری گمان نکنم به آن برسم در خواب به حقیقت پیوسته بود!"
شیوانا سری تکان داد و راه خود را گرفت تا برود و در همان زمان با صدای بلند خطاب به پسر گفت:" فقط خواب نبین! خوابت را واقعی کن! آن رویای شیرین در خواب تو واقعی شد تا اتفاق افتادنش را باور کنی. از این به بعد نوبت توست که این باور را در زندگی واقعی به حقیقت تبدیل کنی. پس بی جهت با خوابیدن دوباره منتظر بقیه رویا نباش. بقیه رویا را باید خودت در بیداری بسازی!"
من معتقدم که زندگی ، دائماً استقامت و پایمردی ما را مورد آزمایش قرار می دهد ، و بزرگترین پاداش های زندگی متعلق به کسانی است که برای رسیدن به خواسته شان هرگز از تلاش باز نمی ایستند و از هیچ کوششی فروگذار نمی کنند . این افراد قادرند کوهها را جابه جا کنند . ممکن است ساده به نظر برسد ، ولی این همان تفاوتی است که میان دو گروه از انسانها وجود دارد : کسانی که زندگی ایده آل دارند و کسانی که زندگیشان در حسرت سپری می شود .
آنتونی رابینز